غلو (غلام): ها اکو (اکبر) چورن (چطوری) چه میکنی؟
اکو: هیچ پینجه ؛ صبح تا پسین زُر (دور) میخورم پسین تا شو چنگ میکشم میگردم
تو چه میکنی خبری وت (ازت) نی.
غلو: مو والله یه دو سه روزی هسی که چیـــز ، نامزد شدم و تو فامیل گت آویدمه.
اکو: به به بسلامتی ایشالا مبارکت باشه
ولی میگما ، تو خو ، نه خونه و کار داشتی نه ماشین و تحصیلات چه کردی خدا میدونه
غلو: اکو اتفاقا از خدا که پنهونن ، تو خو چیـــزی نیسی که سیت بگم
اکو: سرزبونت ندردن خو میگفتی
غلو: ها میگفتم ، ماشین و خونه ای چیـــزا خو ایشالا بعد از نامزدی ok میشه
مدرک و تحصیلاتم که جریان داره و چیـــزن ، سیکلتن
اکو: منظورت سکرتن
غلو: ها خو زبونم نمیچرخه بگم سیکلت همی که خت میگی
اکو: حالا چه شد که رفتی نامزد شدی ها ، اصلا کی سی تو نامزد کرده
غلو: والله دوکل پا نشسته بیدم ری چیــــز ، مبل و هی تخمه میچروندم و همزمان
سیل برنامه چیـــز میکردم که اضقر فرهادی منش (توش) اسکار گرفت
یه مرطب دیدم که دی ، بوام ، بچی گتوی بوام جفت پا رفتن ری چیــزم ، مخم که برو نامزد شو
سی شون گفتم می (مگه) نامزد شدن هرچویین (الکی) گفتن ها کاریت نباشه
خلاصه منم رهشون گرفتم رفتم خواستگاری دختر چیـــز
بواای عروس سیم ما گفت تو چیــز رفتی سربازی
نه گفتن ما همانا و رفتن سربازی ما هم همان
دو سالی گذشت و ما از چیــز واگشتیم رفتیم دوبارته خواستگاری
دی عروس واگشت سی ما گفت کجا کار میکنی ، بینم اصلا تو کار داری یا نه ، چیـــزی
نه گفتن ما همانا و رفتن دنبال کار هم همان
یه دو سه ماهی دمه کار گشتیم حرف اخرشون ای بی که سابقه کار ندارم
رفتم سابقه کار بگیرم گفتن چیـــز نداری ، کار
ای بی که مو دوبارته واگشتم رفتم خونه دی عروس جریان کامل سیشون تعریف کردم
اکو: خو چه گفتن سیت ، داستان جالب شد
غلو: ها کوکای عروس واگشت سی ما گفت برو دمه چیـــزی بگرد که سابقه نخواد
ما هم رفتیم گشتیم دمه کار بی سابقه می فهمی چه سیم گفتن
گفتن باید متاهل باشی
دوبارته رفتم خواستگاری زن بگیرم گفتن باید کار داشته باشی
حسابی تو خم گوز پیچ شده بیدم که رفتم
نیم کلو تخمه ژاپنی ، چینی گرفتم نشستم پی تلویزیون
خلاص پای تی وی بیدم سیل پیام بازرگانی میکرد که گـَه گـُداری هم وسطش فیلم میناد
که دیدم سی نامزد شدن هی تبلیغ میکنه
ای بی که مو رفتم نامزد شدم
اکو: او دخترو چه کردی ول شد
غلو: می باد کمن که ول شه نه عامو نگهش داشتم تا بعدا برم سیش
اکو: یعنی همی روزا عروسی افتادیم
عروسی نه ، ایشالا وقتی با پینجه و شناسنامه های خیــر مردم که هر چیـــــزشون
هم 7 ، 8 تومنی قیمتشن اول وابیدم و کل ایران زُر خوردم و چاق
و چله و پیل دار شدم اون موقع یه عروسی خشی میگیرم، الان زودن
غلو: میفهمی چنن اکو ، ای روزا سی آدم صاف و سالم خو کسی زن نمیده
سی کسی چیـــز میدن که یا پیل دار باشه و عقلش از دست داده باشه
یا کار و تحصیلات درستی داشته باشه
و یا اینکه دزد ماهر و شناخته شده ای باشه که تا وقتی که گند نزده و نرفته کانادا
کسی حالشم نمیپرسه و وقتی هم که رفت کانادا اون موقع میگن
حالت چطوره و اونم میگه
آب و هوای ایران دمم نساخته و بقیه عمرم میخوام بخورم و بخوسم
حالمم خوبه جاتون خالی الان دارم خیار میخورم
اکو: حالا چور میخوای نامزدیت جشن بگیری ، اصلا کسی هسی که تحویلت بگیره
غلو: ها کاری نداره خو فکرش و کردم یه مشت دوست و آشنا های خم
دوست آشنا های دوستام ، دوست آشنا های دوستای دوستام و...
دعوت میکنم یه شومی تو کمشون ، یه کارت شارژی تو موبایلشون و یه مشت
چیزو شعر و دروغیم تو مخشون میکنم و اونا هم چیــــز میشن تو جشنم شرکت میکنن
تو کاریت به ای چیا نباشه
فقط اگه دوست داشتی برو تنم نامزد کن تا فرصت هسی
بعدا نگی غلو منم تا یه جایی برسون
که مو سرم شلوغن و وقتی سی کار کردن سی دوستام و مردم ندارم.
پ.ن.1. شما چی فکر میکنید این داستان درسته یا نه
پ.ن.2. خیلی وقت بود اینجا نیمده بودم الانم دارم خیار میخورم :دی
پ.م.3. سال گندی بود خدا کنه هر چی زودتر تموم بشه
پ.ن.4. از هفت جهان آزادم و دارم نفس میکشم
پ.م.5. دلم برات تنگ بود رفتم خالیش کردم
ديدي سرمون چي اومد بد رفت و بد تر اومد
حالا كه ديديم بدي رو دوست داريم اولي رو
ما گفتيم كوكاي بزرگوم بره خونه ي شوهر تا مو بمونم يه اتاق گت 24 متري
آخه من و كوكام هميشه خدا تو خونه كه بيديم يا سر پي سي دعوا داشتيم يا تي وي
تازه اي دوتا خوباش بي
ما كلا با هم تفاهم نداشتيم ؛البت روزاي اولي
او سردش بي مو گرمم ، او خوش نميبرد مو خم بي
مو پيدا و او گم بي / هميشه ري كمم بي
پاش ري دسم پام ري پاش / ري صندليم خش بي جاش
خلاصه ري دله هم بيديم / همش ضد هم بيديم
تا اينكه روزگاري / گذاشتيمه قراري
كه يكمي خوب باشيم / شب بخوابيم صبح پاشيم
اذيت و آزار نكنيم / دعوا تو بازار نكنيم
گذشت يه مددت خوب شديم / مثل پلي ري جوب شديم
شعر بسه خم سيتون بگم حالا ديگه جدا شديم
اون زن گرفت رفت تو سراش / مو مندم با موش آقاش
حالا ديگه بد آويده / سيستممون قطع آويده
جر آويده ، شر آويده ، صبر منم سر آويده
ديگه آدم از دست اي كوچيكو نميتونه دوتا فيلم سيل بكنه يا اگرم سيل ميكنه
بايد همش نگران اي باشه كه مبادا يه صحنه چنگ تو چنگي يا از اي جور چيزا بياتش
آبرو آدم ببره
خلاصه اي جريان ما بي از دست كوكاي كوچيكم كه الانه يه يه ماهي هسي هم اتاق شديم
ديگه آسايش نداريم
بايد بخاطر اون شو زود بخوسم يا الكي بخوسم او كه خوسيد بعدا مو راست شم سي پي سي
تازشم بايد هدفن بيلم ، سر غذا چشه دار هدفنم ندارم هر وقت نادمش همش حس ميكنم
يكي داره بنگم ميده مهرداد مهرداد منم خو هيچ كيـــــــه كيـــــــــــه
دلم سيتون بگه حالا قدر كوكاي گتوم فهميدم كه تا وقتي بيدش همش و همش دوست داشتم
بره ؛ نميفهميدم اي كه بره يه بدترش (كوكاي كوچيكوم) پي مو هم اتاق ميشه
خدا نسيب هيچكموتون نكنه .
پ.ن.1. خيلي دلم براي اينجا تنگ شده بود الله وكيلي.
پ.ن.2. تو اين مددت عروسي محسن بود كه شكر خدا خيلي خوب خوشمزه تموم شد
و با خانومش رفتن سر خونه زندگيشون ايشالا به پاي هم ديگه پير شن.
پ.ن.3. جمعه قبلي هم عزيز خانم مادر بابام فوت شد الان همه شمال جمع شدن واسه
مراسم خاك سپاريش منم چون مرخصي نداشتم نتونستم برم
ايشالا واسه چهلمش برم خدمت كنم.
پ.ن.4. دلم خيلي واست تنگ شده :)
یه پارچه ناده بیدن روی میله
سی ملت گفتنه پارچه نبیده
سی خم گفتم اگه پارچه نبیده پس چه بیده
که ایطوری سر و تش نخ پکویده
تو اخبار گفتنه ای اقتداره
ای بالا باشه سی ما افتخاره
ای پارچه ای که میگین لکه نیسش
نماد کشورمونه باحاله
شما خو گفتینه ای نانو داره
با باد و شرجی ما سازگاره
نه تش میگیره نه او (آب) ریش میمونه
خو پس حالا چه شد که وصله داره
دوبارته گفتنه کو وصله هاشه
یه جایش نوم ببره که پاره باشه
سی شون گفتم شما دوختین بریدین
نه پس حالا میخوای که مونده باشه
نه شما نه گلین نه مردم خارن
سی چه کاری سی مردم کردن آرن
آخه مو مندمه پرچم چه کارن
وقتی ملت هنی دنبال کارن
دلم میخواد که از وجدان بنالید
شمایی که همش دنباله حالید
به جای نادن پارچه ری میله
برید و تخمی تو صحرا بکارید
اگر مردم سی تون چند رای دادن
نبیده محض اون شو شام دادن
خدایش صد ملیون آب دادن
فقط سی محض پرچم باد دادن
پ.ن.1. شعر بالایی از خودم بود امیدوارم خوشتون بیاد
پ.ن.2. این روزها ظاهری شاد و آرامی دارم ولی حقیقت از تو داغونم
پ.ن.3. بعد از یه تجربه تلخ حالا میخوایم یه زندگی شیرین رو آغاز کنم
پ.ن.3. خدا فقط امیدم به تو نه که بگم بیخیالش شدم نه ولی دوست دارم خودت درستش کنی
من و کوکام همساده بالامون
سه تا دیش داشتیمه عین بوامون
نهاده بیدیمش ری بوم خونه
نداشتیمه حراس از دزد و قانون
من و کوکام ری هاتبرد ناده بیدیم
همش پی ام سی و کارتون میدیدیم
چیلم فچ بی چیشم دم میکی موز بی
یهو سیگنال پرید تصویر ندیدیم
کوکای کوچیکوم لیک گتی زد
دو چشمش اشک شد هی بنگ میزد
سی کوکام گفتمه هانه چه وابید
بوام از خو راست اوید و سی ما زد
کوکام گفتش بوا مهرداد ری عودا
قطعش کرده کانال کارتون من
سی بوام گفتمه مو نخشم نی
خمم سیلش میکردمه به پنج تن
بوام سیلی نخش ری به کوکام کرد
کوکامم کپش و بست و فرار کرد
تا اومد بنگ مو بده بابام جون
بچی همساده ما رو صدا کرد
صدای بنگ اومد هوی مهرداد
بیو بالا ری پشت بوم فریاد
دوتا تنگی زدم رفتم ری خونه
یه صحنه دیدم که مند بر یاد
دیدم ری بوم خونه چند افراد
همه بیسیم بدست ، مرکز به مغداد
اجازشون و از بالا گرفتن
همه ریختن ری دیشمون به تعداد
سه تا میلیه دیشم خم کردن
ال ام بیشم خو نیسش ، گم کردن
تمام فیش دیشم کنده بیدن
نشستن و ری ریشم خنده کردن
سی گتوش گفتمه می فیش نداری
تو خونه دوتا ال ام بیش نداری
چیکار فیش مردم دارین جون
مگه تو خونتون تو دیش نداری
گتوش برگشت سی ما گفتش کوکام جون
ای که تو دستمه نیستش بادمجون
تنم تا پای دیش جمعت نکردم
برو در خونتون جمع ننت جون
پ.ن.1. بعد از سه چهار ماه دوباره اومدم دلم برای اینجا تنگ شده بود
پ.ن.2. این شعرو خودم نوشتم امیدوارم خوشتون بیاد
پ.ن.3. روزهای سخت و خوشی و دارم تجربه میکنم برام دعا کنید کارام درست شه
پ.م.4. .......
نشسته بيدم ري شناشير و از ري بيكاري داشتم پي سنگ ريزهاي تو باغچه
پينگيلكي (پرتاب سنگ با انگشتان دست ) پرخ ( پرت ) در سرا ميكردم
كه ديدم يه كِــلِــه كاغذ از لُــوي در ( لاي در ) فاكس شو داخل سرا
تا كاغذكو ورداشتم چيشم افتاد ري سر برگش كه نوشته بي
18اسفند روز بوشهر گرامي
گفتم خو سلام لر بي طمع نيست يا قبض گاز و برقن يا اُو ( آب )
سيل دومن ترش كه كردم ( پائين تر ) ديدم نوشته آگهي استخدام : حقيقتش
سي خم گفتم حالا يا دكتر ، مهندس ميخوات يا فوقش ليسانس ، كي سي منه
اكو كار ميده ها كه بزوري تونستم ديپلمم بسونم ( بگيرم )
ميخواستم كاغذكو موشكش كنم ، حوالش كنم تو خلاء ( دستشوئي ) كه ديدم
يه چوكش ( گوشش ) نوشته
كشتي رافائل از تمامي جوانان بوشهري در هر مقطع تحصيلي و با هر شرايط سني
در خواست كمك و همكاري دارد.
از تمامي جوانان مشتاق و علاقه مند بوشهري براي همكاري و ثبت قرار داد به دفتر مركزي كشتي
واقع در آبهاي نيلگون خليج فارس حوالي ساحل زيباي پارك ليان (ريشهر ) دعوت به عمل ميرسانيم
چيشام بستم و از ته وجودم يه ليك گتي ( جيغ بزرگي ) زدم و گفتم ديــــــــي صغو
بيو كه اكوت ره سر كار ، بيو كه اكوت پيل دار شد ، بيو كه اكوت آدم شد
دي صغو بخت بخت هم از دمه آشپز خونه تا سر شناشير
يه استارت صفر تا صدي زدو گفت:
دي صغو: ها اكو چه وابيده ، چي كپت زده ، كي چنت كشيده كه ايطوري ليك ميكشي
اكو: دي والله دارم ميرم سركار پيل دربيارم چاق بشم چله بشم بعد ميام
تو يه زن خشي سي مو بگير
دي صغو: باشه حتما حالا نگفتي زن چه رنگي ميخواي سياه ، سفيد كم چرب پر چرب
تو خجالت نميكشي برخ سر زشتت ببرن : برو اول يه پيلي پس انداز كو تا بعدا خم بيام سيت
آستينم بالا بزنم ، تو كاريت نباشه
اكو: دي والله اوج نگير تو خو خت ميفهمي ، مو او دختركو هسا ، كه تو مترو كار ميكنه
دي صغو: دختر مضو ( مرضيه )
اكو: ها همي كه گفتي ميخوامش
دي والله اگه اي كه ميگي ، سيم بگيري يه عمري كنيزيت ميكنه ، مردونه خيلي دختر خوبيه
دي صغو: اكو ايقدر گوز و گپ نزن بيو وردار برو سر كار تا يه كار خشي گيرت بيات ، بچوك
اكو: خو باشه مو الانه ميرم تا ببينم خدا چه ميخواد ولي تنم هواست جمع مو باشنا
هوبيس سي اي ميگن كشتي
اكو: عامو والله كشتي رافائل كه ميگن همي هسي
عامو: نه عزيزم اي تايتانيك ، خو مي تو كشتي ديگه هم اينجا ميبيني
اكو: هااا ماشالله ماشالله نوم خدا ، تفكه پرخش ، چيش شيطون كر خيلي گتنا
عامو: ها نه حالا تو كجاش ديدي
اكو: خداوكيل تا همي ايسه ( همين الان ) مو فقط اسمش شنيده بيدم
عامو: هااااا نوم خدا تو اي چهل سالي كه تو اُو ( آب ) بي زياد بهش صدمه نرسيده
الانه هم يه يه سالي هسي كه به همت استانداري ، اداره بندر و كشتيراني ،
ميراث فرهنگي ، سازمان ايرانگردي و جهانگردي و شهرداري
از تو اُو درش اوردن و با يه باز سازي قيشنگ نادنش ( گزاشتنش ) سي
بازديد مردم و مسافراي داخلي و خارجي
اكو: دمه مسئولين بوشهر گرم واقعا با اي كارشون بوشهر و كشتي رافائل رو يكي از
قطب هاي گردشگري ايران و جهان كردن و علاوه بر جذب توريست و ارز به داخل كشور
باعث شدن كه جووناي بوشهري هم با حقوق و مزاياي خوب
تو بوشهر و تو كشتي رافائل مشغول به كار شن.
پ.ن.1. اين داستان واقعي نيست و بنظرم هيچ وقت هم به واقعيت نپيونده
پ.ن.2. 18 اسفند روز بوشهر بر همه همشهرياي عزيز داخل و خارج كشور گرامي باد
پ.ن.3. يه چند ماهي نبودم دلم واسه اينجا تنگ شده بود
یه
روز نازو (نازی،اسم دختر) تو آشپزخونه وُیسکیده (ایستاده) بی جمع
دیش (پیش مامانش) که داشت چاس میساخت (نهار می پخت).
همیطوری که سیل پاتیل میکرد با یه چیششم سیل دیشم میکرد
که
یهویی متوجه چنتا و کلی تار سفید مین که تو بین مینای دیش
رشد کرده بی شد.
نازو
سی دیش گفت : نِه نِه بیو تا صباح مینات رنگ بزنما
سیل
مینات کردی مثه محسن نامجو شده چه،حاضرم شرط ببندم اینا
تو
آسیاب سفید نشدن ، دی
والله سی چه مینات سفید شده
دی نازو سی نازو گفت : هر زمون که تو و او کوکای مارمولک کاری
بدی انجام میدین یکی دوتا از مینای مو هم با کارای بد شما سفید میشه
نازو
سی دیش گفت: نِه نِه الکی ای مینای سفیدت تو خر مو و او مارمولک
بدبخت
نکن ، هر چه میشه سریع میندازی تو گردن مو و او بچی بدبخت
مینات
ربطی به ما نداره،تازشم اگه راسیته سی چه پاک مینای نِه نِه بزرگ
سفید شده نکنه تو اذیت نِه نِه بزرگ میکردی.
دی
نازو : ها نه ، نِه نِی بدبختم چه کشید از دسه مو
گفت
که بواتو بگیرم بدبخت میشما گوشش نکردم.
نازوسی دیش گفت :
خیلیم دلت بخوات
البت عکسای جوونیت دیدم چی مالیم نبیدیا ، حیف بوای مو
دی نازو : نازو میری ور دل بوات یا بیام خوت و بوات یکی کنم
نازو
دی والله سی چه ناراحت میشیا
دی نازو: بعدا میگن سی چه مینات سفید شده خو مال همی چیان نه.
پ.ن.1) بهشت زیر پای مادران است.
پ.ن.2) مادران تا هستن باید قدرشون و بدونیم.
پ.ن.3) 18 اسفند روز بوشهر گرامی باد.
پ.ن.4) از یکی از دوستانم که تو این چند وقته اذیتشون کردم و مزاحمشون
شدم تشکر میکنم.
پ.ن.5) این روزها خیلی مجید خراطها گوش میدم مخصوصا آهنگ Cancel
به شما هم پیشنهاد میکنم بگوشید.
اکو (اکبر): دی والله سی روز نحس سیزده بدر کجا میخواین برین
صغو ( مادر اکبر): سی چه می کاریتن چه
اکو: دی میخوام اگه خدا خواه سی نومزادم بگم پی ما بیاتش
دی صغو (مادربزرگ اکبر): تو غلط میکنی سی نومزادت بگی بیات
اولا: می نومزادت بی صاحب
دوما: کی گفته که سیزده بدر روز نحسیه
اکو: دی والله همه میگن مو چمیفهمم
دی صغو: همون مال نفهمیتن نه
ای روز نحسی و ای چنا مال خارجکیان ایرانیا بعد از دوازده روز جشن و شادی که نشانه تعداد ماهای ساله
روز سیزدهم رو به خاطر اینکه به شادی نشاط پایون بدن میزنن صحرا
صغو: اکو فکر کنم بوات بخوات ببرتمون هلیله
دی صغو: بواش غلط کرد با تو ، سِی دختر ما ، عامو سی روز سیزده باید بری بیرون شهر ، باید بری
یه جایی که سبز و خرم باشه ، اگه یه اویم (رودخانه،چشمه،جوی) کنارش رداوو (رد شه) بدک نی
اکو: دی والله نومزادم اینا میخوان برن سیسن (امامزاده سید حسین) مانم پاشون بریم
دی صغو: مردم میرن یه جایی که سی خوشون بزنن و برقصن بازی کنن و شادی کنن
نه برن سیسن که بشین تو نصف وجب جا چاس بخورن و زاغ مردم بزنن
اکو: دی والله مو خو میترسم سی دیت گپ بزنم
وش (ازش) نمیپرسی که آداب رسوم سیزده چنن یا اصلا آداب و رسومی داره یا نه
دی صغو: تو غلط میکنی از مو میترسی خدا شیش متر زبون سی چه بهت داده
اکو: دی والله ببخشیدا شنیدی
دی صغو: ها تا پونصد کل اوی (پانصد قسمت بشی) می فکر کردی مو کَرم چه
صغو: ها نه اکو راسیشنا اداب رسومی ، چنیم داره یا نه
دی صغو: با اینکه مغزتون نمیکشه ها ولی ها داره بشینین تا سیتون بگم
اول اینکه یکی دو روز قبل از سیزده زنای خونه دار میرن تدارکات میچینن
مثلا میرن کاهو مفصلی و کمی سکنجبین میپزن و کلا برنج و روغن ای چنا کنار میلن
یا درست میکنن سی سیزدشون تا تو سیزده بخورن
بعضیا سر ظهری میرن دوتا و کلی چی تو کمشون میکنن وامیگردن
بعضیا هم از پس لک ای چیا هسن از صبح میرن سیزده و صبحونشونم اونجا میخورن
بعدش سبزه عید و که تو خونشون نادن تا درد و بلاشون بریزه تو سر سبزه رو به آب میزن و ولش میدن دسه خدا
کسی که ای کار کو هم کرده خوش دو یا سه بار رو او (رودخانه،چشمه،جوی) میتنگه (میپره) تا از سبزه کو
چیزی به خوش نچسبیده باشه
تا ظهر سیزده خونه کسی نمیرفتن تا مورد بی احترامی صاحب خونه قرار نگیرن چون میگن با ای کار کو
درد و بلای یک سال ما تو سر صاحب خونه میخوره
بعد از جا گرفتن و نشستن مردا و پسرای خونواده به دو یا سه دسته تقسیم میشن و به رقص و آواز بازی رو میارن
وسطی،الک و دلک،جفتک چارکش،چلتوپ،بزنه،والیبال،فوتبال،و به قول یه بنده خدایی استخون در
یه جای گاو وردار و بدو از بازی های معروف این روزه
و دخترا و زنا هم معض سیزده با گذاشتن نینمونه خوشون و تو گلا میپلکونن
و اگه هم نداشتن رسم بیده از ای مطربا و اینایی که دار و تمپک دارن
درخواست کنن که بیان و مجلسشون و رو بندازن
روز سیزده هم غذا هایی مثل باقالی پلو و آش رشته میخوردن و رسم بید که حتی به اندازه یه نلبکی هم که شده
غذای خوشون و به همساده بغلیشون بدن بعضیا هم که خسیس بیدن دور خوشون مینشستن
تا سی کسی چی ندن
دخترا هم واسه بخت گشایی با خوندن شعره
سیزده بدر سالی دگر خونه شوور بچه بغل یا سبزی تو از من زردی من از تو
دوتا ساغه سبزه رو رو با نیت کردن هفت بار به هم گره میزنن تا بختشون باز شه
اگه وسط گرهاشون سبزه پاره بشه یعنی اینکه به آرزوشون نمیرسنن واسه همینم خیلی مراقب بودن
و یکی دو ساعت قبل از غروب آفتاب بساطشون و جمع میکردن و میرفتن خونه
بچه ها از پس که خسته بیدن میخوسیدن و مردا و زنای شاغل آماده میشدن تا فردا برن سر کار.
اکو: ای ماشالله یعنی تو سیزده باید ای کارا انجام بدیم
دی صغو: نه عاموا می تو جرات داری بری وسط ملت دیسکو رو بندازی چه می میخوای با جنس بگیرنت
اکو: ها نه بخدا ای کاش مو تو زمون شما بیدم ای سی خوم زید راست میکردم چه
صغو: تنم خو انگاری برد پیت
دی صغو: نه عاموا حیف برد پیت ای در پیتم نی
پ.ن.1) امیدوارم همین اندک آداب و رسوماتی که از گذشته واسه ما به ارث رسیده رو دیگه نگهداریم.
پ.ن.2) سال نو رو به شما دوستان عزیز تبریک و تهنیت عرض میکنم
و انشالله سالی سرشار از موفقیت داشته باشید.
